برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی wreck به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل wreck
(اسم) لاشه، خرابه (بقایای چیزی که نابود شده است) - خرابی شدید یا تخریب چیزی (جمله دوم) - فردی که از نظر روحی یا جسمی در وضعیت بسیار بدی قرار دارد (جمله سوم) - nervous wreck فردی که بهشدت عصبی و مضطرب است
The wreck of the ship was found on the beach.
لاشهی کشتی در ساحل پیدا شد.
The divorce completely wrecked his life.
طلاق زندگی او را کاملاً نابود کرد.
The stress of his final exams made him a wreck.
استرس امتحانهای نهایی، او را از هم پاشید.
wreck
فعل
wrecks; wrecked; wrecking
(فعل) شکست دادن یا از بین بردن چیزی
I wrecked my father's car.
من ماشین پدرم را داغان کردم.
Bad weather wrecked our vacation.
هوای بد تعطیلات ما را خراب کرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره wreck، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


