برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی wok به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل wok
(اسم) وُک یا ماهیتابه چینی (نوعی ماهیتابه که شبیه به یک تاس پهن است)
Heat the wok and add the oil.
ماهیتابه را داغ کن و روغن بریز.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره wok، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

