برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی whisk به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل whisk
(اسم) همزن دستی برای آماده کردن غذا یا مخلوط کردن چیزی
Using a whisk, blend the ingredients thoroughly.
با استفاده از یک همزن، مواد اولیه را با هم مخلوط کن.
whisk
فعل
whisks; whisked; whisking
(فعل) مخلوط کردن یا هم زدن با همزن دستی – کسی یا چیزی را به سرعت منتقل یا جابجا کردن (مثال اول)
The waiter whisked away the plates before we had finished.
پیشخدمت بشقابها را قبل از اینکه ما غذاها را کامل بخوریم جمع کرد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره whisk، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

