برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی whisk به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل whisk
(اسم) همزن دستی برای آماده کردن غذا یا مخلوط کردن چیزی
Using a whisk, blend the ingredients thoroughly.
با استفاده از یک همزن، مواد اولیه را با هم مخلوط کن.
whisk
فعل
whisks; whisked; whisking
(فعل) مخلوط کردن یا هم زدن با همزن دستی – کسی یا چیزی را به سرعت منتقل یا جابجا کردن (مثال اول)
The waiter whisked away the plates before we had finished.
پیشخدمت بشقابها را قبل از اینکه ما غذاها را کامل بخوریم جمع کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


