برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی whale به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل whale
(اسم) نهنگ – چیزی که بسیار مهم، خوب و غیره است (مثال اول)
She had a whale of a time at the party.
او اوقات خیلی خوبی در آن مهمانی داشت.
whale
فعل
whales; whaled; whaling
(فعل) محکم به چیزی ضربه زدن - whale into/on somebody/something به چیزی یا کسی ضربه زدن یا حمله کردن
He began whaling into the poor child until a police officer finally intervened.
او شروع به زدن آن بچه بیچاره کرد تا اینکه سرانجام یک افسر پلیس مداخله کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


