برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی wax به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل wax
(اسم) موم (مادهای برای ساخت شمع یا پولیش) - مادهی چسبناک که به طور طبیعی توسط غدد موجود در کانال گوش تولید میشود و به محافظت از گوش در برابر گرد و غبار، باکتریها و سایر ذرات خارجی کمک میکند
She made a candle from wax.
او یک شمع از موم درست کرد.
wax
فعل
waxes; waxed; waxing
(فعل) موم زدن (استفاده از موم برای صیقل دادن – جمله اول) – با واکس (شمع) موهای زائد بدن را کندن - افزایش نور ماه یا بزرگتر شدن بخش روشن آن (ماه به سمت بدر پیش میرود) - wax and wane به مرور زمان افزایش پیدا کردن و سپس کاهش پیدا کردن (جمله دوم) – افزایش پیدا کردن، بزرگ تر شدن - wax sentimental/eloquent/lyrical etc با احساس یا علاقه یا میل آتشین درباره چیزی صحبت کردن (جمله آخر)
He waxed the car to make it shiny.
او ماشین را موم زد تا براق شود.
The moon waxes and then wanes.
ماه، بزرگ و سپس کوچک میشود.
My father always used to wax lyrical about the apple trees in his family's backyard.
پدرم همیشه با شور و شوق زیادی درباره درختهای سیب حیاط خانهی خانوادهاش حرف میزد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


