برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی walking به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل walking
(اسم) پیاده روی، عمل قدم زدن
He goes walking every day around the lake.
او هر روز اطراف دریاچه به پیاده روی می رود.
walking
صفت
(صفت) اینکه قابلیت یا ویژگی را به کسی یا چیزی با لفظ محض یا متحرک نسبت دهیم (دو مثال اول) - within (easy) walking distance همین نزدیکی به طوری که پیاده می توان رفت
He's a walking dictionary.
او یک دیکشنری متحرک است. (لغات زیادی بلد است)
She is a walking disaster.
او یک مصیبت محض است.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره walking، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

