برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی upright به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل upright
(صفت، قید) عمودی یا راست (درباره چیزی که ایستاده یا در موقعیت عمودی قرار دارد – سه جمله اول) - درستکار یا شریف (جمله سوم)
an upright post
یک تیرچه عمودی
an upright vacuum cleaner
جاروبرقی ایستاده (عصایی)
He sat bolt upright in bed when I entered the room.
وقتی وارد اتاق شدم، او ناگهان توی تخت صاف و عمودی نشست. (Bolt upright حس غافلگیری یا واکنش ناگهانی ناشی از شوکه شدن یا ترسیدن را معنی میدهد)
He was a good honest upright man.
او انسان صادق و شریفی بود.
upright
اسم
uprights
(اسم) ستون یا پایه عمودی (جمله اول) – تیرک دروازه
The uprights of the fence were made of steel.
ستونهای عمودی حصار از فولاد ساخته شده بودند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره upright، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

