برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی umpire به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل umpire
(اسم) داور
a tennis umpire
داور تنیس
umpire
فعل
umpires; umpired; umpiring
(فعل) داوری کردن، داور بودن
Who umpired the game?
چه کسی این دیدار را داوری میکند؟
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره umpire، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


