برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی turkey به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل turkey
(اسم) بوقلمون یا گوشت بوقلمون – یک آدم احمق – یک فیلم یا نمایش ناموفق (مثال دوم) - talk turkey صادقانه و بدون تعارف با کسی حرف زدن
roasted/smoked turkey
بوقلمون کباب شده/دودی
Her last film was a complete turkey.
آخرین فیلم او به شدت ناموفق بود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره turkey، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

