برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی trigger به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل trigger
(فعل) آغاز کردن، تحریک کردن (مثال اول) – عملکرد سیستم یا چیزی را آغاز کردن (مترادف set off - مثال دوم)
The speech triggered a debate.
این سخنرانی بحثی را آغاز کرد.
Smoke triggered the fire alarm.
دود باعث به صدا درآمدن اعلان حریق شد.
trigger
اسم
triggers
It's not clear who actually pulled the trigger.
معلوم نیست چه کسی ماشه را چکاند. (شلیک کرد)
Stress is a trigger for his illness.
استرس محرک بیماری اوست.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام



