برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی trigger به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل trigger
(فعل) آغاز کردن، تحریک کردن (مثال اول) – عملکرد سیستم یا چیزی را آغاز کردن (مترادف set off - مثال دوم)
The speech triggered a debate.
این سخنرانی بحثی را آغاز کرد.
Smoke triggered the fire alarm.
دود باعث به صدا درآمدن اعلان حریق شد.
trigger
اسم
triggers
It's not clear who actually pulled the trigger.
معلوم نیست چه کسی ماشه را چکاند. (شلیک کرد)
Stress is a trigger for his illness.
استرس محرک بیماری اوست.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره trigger، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام


