برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی temper به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل temper
(اسم) خلق و خو یا حالت روحی که به عصبانیت گرایش دارد (دو جمله اول) – آرامش ذهنی، خونسردی (مترادف composure – جمله سوم) – حال یا مود کسی (mood – جمله چهارم)
That boy has quite a temper.
آن پسر خلق و خوی تندی دارد (زود عصبانی میشود).
Jim needs to learn to control his temper.
جیم باید یاد بگیرد تا عصبانیت خود را کنترل کند.
I lost my temper and yelled at her.
من خونسردی خودم را از دست دادم و سر او داد زدم.
She’s been in a foul temper all day.
او تمام روز را عصبانی بوده است. (be in a bad/foul temper عصبانی بودن)
temper
فعل
tempers; tempered; tempering
(فعل) ملایم کردن، از شدت چیزی کاستن (جمله اول) – گرما دادن و سپس سرد کردن یک فلز یا شیشه برای سفت کردن آن
I learned to temper my criticism.
من یاد گرفتم تا از تلخی انتقاد خودم کم کنم.
tempered steel
فولاد آبدیده
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره temper، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

