برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی sword به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل sword
(اسم) شمشیر (تصویر زیر) - beat/turn swords into plowshares صلح کردن - cross swords (with somebody) با کسی درگیر شدن یا بحث کردن - put (someone) to the sword کسی را کشتن (جمله سوم) - sword of Damocles /-ˈdæməˌkliːz/ خطر همیشگی، ترس همیشگی - a double-edged sword/weapon چیزی که هم خوب است و هم میتواند بد باشد
They fought with swords.
آنها با شمشیر به پیکار رفتند.
a two-edged sword
یک شمشیر دو لبه
Fifty thousand people were put to the sword.
پنج هزار نفر کشته شدند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره sword، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام


