برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی suspend به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل suspend
(فعل) معلق کردن، به تعلیق درآوردن (دو مثال اول) - suspend judgment تا رسیدن به اطلاعات دقیق از قضاوت خودداری کردن - suspend disbelief اجازه باور کردن چیزی را به خود دادن (مثال سوم) – چیزی را با آویزان کردن معلق کردن (مثال چهارم)
They suspended the project due to funding issues.
آنها پروژه را به دلیل مشکلات مالی به تعلیق درآوردند.
She was suspended from school for fighting.
او به دلیل دعوا از مدرسه اخراج موقت شد. (به طور موقت حق حضور در مدرسه را ندارد)
In the theatre we willingly suspend disbelief.
ما در سینما به طور موقت و داوطلبانه واقعیت را میپذیریم. (داستان، شخصیتها و غیره را باور میکنیم)
A large light was suspended from the ceiling.
یک چراغ بزرگ از سقف آویزان بود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


