برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی surgery به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل surgery
(اسم) عمل جراحی (مثال اول) – اتاق عمل (مثال سوم) – اتاق معاینه که در آن بیماران مورد بررسی توسط دکتر قرار می گیرند – وقت ملاقات با نماینده مجلس در پارلمان - plastic surgery جراحی پلاستیک، جراحی یا عمل زیبایی
The patient had/underwent surgery.
بیمار عمل شد/تحت عمل جراحی قرار گرفت.
Dr. John is in surgery.
دکتر جان در اتاق عمل هستند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره surgery، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


