برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی surgery به فارسی
معنی surgery
(اسم) جراحی، عمل جراحی – عمل جراحی یا فرایند درمان بیماری یا آسیب با استفاده از روشهای جراحی – plastic surgery جراحی پلاستیک
The patient had/underwent surgery.
بیمار تحت عمل جراحی قرار گرفت.
She needs surgery on her heart.
او به عمل جراحی قلب نیاز دارد.
He had surgery to remove a tumor.
او برای برداشتن یک تومور تحت عمل جراحی قرار گرفت.
(اسم – در بریتیش) مطب پزشک یا محل مراجعه بیماران برای ویزیت و دریافت خدمات پزشکی
(اسم – در بریتیش) جلسه یا نوبت مراجعه به پزشک برای ویزیت
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره surgery، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

