برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی scatter به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل scatter
معنی scatter
(فعل) پخش کردن، پراکندن (جمله اول) – متفرّق کردن (جمله دوم)
He dropped the box, and the papers scattered across the floor.
او جعبه را انداخت و کاغذها روی زمین پخش شدند.
The police arrived, and the crowd quickly scattered.
پلیس رسید و جمعیت به سرعت پراکنده شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره scatter، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

