برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی rot به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل rot
(فعل) به تدریج محو شدن یا از بین رفتن یا فاسد شدن یا پوسیدن به عنوان یک روند طبیعی
Candy will rot your teeth.
شکلات، دندان تو را خراب خواهد کرد.
The beams had rotted away.
تیرهای چوبی پوسیده شده و از بین رفته بودند.
I hope she rots in hell!
امیدوارم او در جهنم بپوسد.
rot
اسم
(اسم) پوسیدگی، گندیدگی، فرایند فاسد شدن (مثال اول) - the rot set in اوضاع شروع به بد شدن کرد، گند کار نمایان شد - stop the rot جلوی وضعیت رو به وخامت را گرفتن
the smell of rot
بوی گندیدگی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره rot، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


