برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی reckon به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل reckon
(فعل) فکر کردن یا در نظر گرفتن چیزی، نظری درباره چیزی داشتن (دو مثال اول) – محاسبه کردن یا تخمین زدن اندازه یا مقدار و غیره چیزی (مثال سوم) - reckon on انتظار چیزی را داشتن (مثال چهارم) - reckon up محاسبه کردن، جمع بندی کردن
It's worth a lot of money, I reckon.
به نظرم این خیلی می ارزد.
He was widely reckoned to be the best actor of his generation.
به صورت گسترده گمان میشد که او بهترین بازیگر نسل خود است.
My debts were reckoned at $8000.
بدهی های من 8000 دلار محاسبه شد.
He reckoned on winning the election.
او انتظار داشت که پیروز انتخابات شود.
(فعل - ادامه بررسی معنی واژه) reckon with الف: در نظر گرفتن چیزی موقع برنامه ریزی (مثال اول) ب: مواجه شدن (مثال دوم) - reckon without چیزی را در نظر نگرفتن (مثال سوم)
Experts did not reckon with his determination.
متخصصین عزم او را در نظر نگرفتند.
a man/force to be reckoned with
کسی که قوی است و قابل صرف نظر نیست و باید فکری به حال او کرد
We'd expected a three-hour drive but had reckoned without the rain
ما انتظار سه ساعت رانندگی داشتیم ولی باران را در نظر نگرفته بودیم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


