برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی quarrel به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل quarrel
(اسم) نزاع یا اختلاف همراه با عصبانیت (مثال اول) – یک دلیل برای مخالفت یا نزاع درباره چیزی (مثال دوم و سوم)
Jim left after a quarrel with his wife.
جیم بعد از دعوا با همسرش از خانه خارج شد.
I have no quarrel with the court’s verdict.
من دلیلی برای مخالفت با رای دادگاه ندارم.
The brothers eventually patched up their quarrel.
برادرها بالاخره به اختلاف بین خود پایان دادند. (patch up a quarrel یعنی پایان دادن به اختلاف یا حل و فصل کردن آن)
quarrel
فعل
quarrels; US quarreled or British quarrelled; US quarreling or British quarrelling
(فعل) نزاع یا دعوا کردن یا مخالفت کردن
I don't want to quarrel with you.
من قصد نزاع با تو را ندارم.
He quarreled with everyone in the neighborhood.
او با همهی محل دعوا داشت.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


