برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی puzzle به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل puzzle
(اسم) موقعیت یا وضعیتی که برای فهم بسیار دشوار و معماگونه است (دو مثال اول) – بازی پازل (مثال سوم) – بازی فکری که نیاز به پاسخ سوال یا سوالات دشوار است (مثال چهارم)
puzzle
فعل
puzzles; puzzled; puzzling
(فعل) گیج کردن کسی، به دلیل سخت بودن در درک چیزی باعث سردرگمی و کمی نگرانی در کسی شدن (baffle - دو مثال اول) - puzzle out سر در آوردن از چیزی (مثال سوم) - puzzle over مدتی در فکر چیزی بودن (مثال آخر)
It puzzles me why she said that.
دلیل اینکه چرا او آن حرف را زد مرا گیج میکند.
I was puzzled by his behavior.
رفتار او مرا سردرگم کرده بود.
I can't puzzle out the meaning of this argument.
من دلیل این مشاجره را نمی توانم بفهمم.
I've spent some time puzzling over her.
من مدتی درگیر او بودم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


