برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی protein به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل protein
(اسم) پروتئین (ماده ضروری برای بدن که از اسیدهای آمینه ساخته شده و نقشهای حیاتی در عملکرد سلولی، رشد و ترمیم بافتها دارد)
Fish is rich in protein.
ماهی سرشار از پروتئین است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره protein، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

