برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی promptly به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل promptly
(قید) فورا (مثال اول) – دقیقا سر یک زمان خاص (دو مثال آخر)
The student was promptly expelled.
آن دانشجو فورا اخراج شد.
He arrived promptly.
او سر وقت رسید.
The meeting will start promptly at 10am.
جلسه دقیقا ساعت 10 صبح شروع خواهد شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره promptly، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


