برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی prompt به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل prompt
(فعل) تصمیم به کاری گرفتن، بر انگیختن (مثال اول) – باعث کاری شدن (مثال دوم) – تهییج کردن (مثال سوم) – خطوط نمایش نامه را برای بازیگری که آن را فراموش کرده خواندن (مثال چهارم) – (در کامپیوتر) با نشان دادن یک پیام، کاربر را راهنمایی کردن
What prompted you to buy that car?
چه شد که تصمیم گرفتید که این خودرو را بخرید.
The evidence prompted a criminal investigation.
این مدرک موجب تحقیقات جنایی شد. (باعث شد تا تحقیقات صورت بگیرید)
He was too nervous to speak and had to be prompted.
او خیلی مضطرب بود و باید تهییج میشد.
I forgot my line and had to be prompted.
من دیالوگ خودم را فراموش کردم و باید به من یادآوری میشد.
prompt
صفت
prompter; promptest
(صفت) فوری (مثال اول) – وقت شناس (مثال دوم)
a prompt response
یک پاسخ فوری
Try to be prompt (=punctual) because we'll be very short of time.
سعی کنید وقت شناس باشید، چون وقتمان خیلی کم است.
prompt
اسم
prompts
(اسم) دیالوگ های فراموش شده یک بازیگر که به او رسانده میشود – پیام سیستم کامپیوتری برای راهنمایی
prompt
قید
(قید) دقیقا سر ساعت
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره prompt، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


