برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی overtime به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل overtime
(اسم) اضافه کار (مثال اول) – وقت اضافه در ورزش (مثال دوم) - be working overtime خیلی فعال بودن (مثال سوم)
She’s been doing a lot of overtime recently.
او اخیراً اضافه کار زیادی انجام میدهد.
They lost to Chelsea in overtime.
آنها در وقت اضافه به چلسی باختند.
His imagination was working overtime.
قوه خیال او بسیار فعال بود.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره overtime، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


