برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ornament به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ornament
She wore a hair ornament.
او یک زینت به موهایش زده بود. (مثلا تاج بود یا یک گیره زیبا و ...)
Christmas tree ornaments
تزیینات درخت کریسمس
She was totally without ornament.
او هیچ زیوری به تن نکرده بود.
a hood ornament
یک شیء کوچک که معمولا جلوی کاپوت ماشین جهت فانتزی سازی خودرو نصب میکنند
ornament
فعل
ornaments; ornamented; ornamenting
(فعل) تزیین کردن، زینت دادن (معمولا به صورت be ornamented with something)
We ornamented the windows with hanging plants.
ما پنجره ها را با گیاهان آویزی، تزیین کردیم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام



