برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mug به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mug
(اسم) لیوان بزرگ دسته دار، ماگ (مثال اول) – دهان یا صورت یک فرد – یک آدم سادهلوح
a coffee mug
یک لیوانِ قهوه
He's no mug.
او آدم سادهلوحی نیست.
mug
فعل
mugs; mugged; mugging
(فعل) زورگیری کردن (مثال اول) – ادا درآوردن برای جلب توجه یا برای عکس یا فیلم گرفتن (مثال دوم) – mug up در مدت زمان محدودی جهت یادگیری مسائل زیادی اقدام کردن یا تلاش کردن (مثال سوم)
She was mugged in broad daylight.
از او در روز روشن زورگیری شد.
to mug for the cameras
برای دوربین ادا درآوردن
I need to mug up on my geography before tomorrow's exam.
من باید درس جغرافیا را قبل از امتحان فردا خرخوانی کنم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


