برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mommy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mommy
(اسم) مادر کسی مخصوصا کودک
I want my mommy.
من مامانمو میخوام.
She thought mommy and daddy were sleeping.
او فکر می کرد مامان و بابا خوابیدهاند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره mommy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

