برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی momentary به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل momentary
(صفت) موقتی، لحظه ای (brief)
She experienced a momentary loss of consciousness.
او موقتا هوشیاری خود را از دست داد. (او برای لحظه ای بی هوش شد)
a momentary hesitation
یک تردید موقتی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره momentary، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

