برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی knuckle به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل knuckle
(اسم) بند انگشت – قوزک پای گوسفند یا گاو و غیره - rap somebody on/over the knuckles الف: تنبیه کردن یا سرزنش کردن کسی به صورت جزئی ب: بچه ای را با زدن روی پشت دست او تنبیه کردن
He rapped her knuckles at the door.
او با بند انگشت های دست خود به در ضربه ضد.
a cow knuckle
قوزک پای یک گاو
knuckle
فعل
knuckles; knuckled; knuckling
(فعل) knuckle down سخت کار کردن - knuckle under تسلیم شدن و دیگر مبارزه نکردن (مثال دوم)
The only thing to do was to knuckle down.
تنها کاری که باید میکردیم، سخت کار کردن بود.
It is arguable whether the rebels will knuckle under.
این قابل بحث است که آیا شورشیان تسلیم میشوند یا خیر.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


