koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی inject به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

inject

فعل

US /ɪnˈʤɛkt/

injects; injected; injecting

(فعل) تزریق کردن – افزودن (مثال سوم)

I have to inject myself with insulin.

من باید به خودم انسولین تزریق کنم.

a fuel-injected engine

یک موتور که با تزریق سوخت به درون سیلندر کار میکند (انژکتور)

to inject a little humor into his speech

برای افزودن کمی شوخی به سخنرانی اش