برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
immigrate | معنی مهاجرت کردن به یک کشور
معنی immigrate در فارسی
(فعل) مهاجرت کردن به یک کشور (وارد شدن به کشوری برای زندگی. متضاد emigrate یعنی ترک کردن کشور خود برای زندگی در جای دیگر — اسم مرتبط: immigrant یعنی فرد مهاجر، immigration یعنی مهاجرت)
مثالهای immigrate در جمله
My grandparents immigrated to America.
پدربزرگ و مادربزرگم به آمریکا مهاجرت کردند.
My grandparents immigrated from America.
پدربزرگ و مادربزرگم از آمریکا (به اینجا) مهاجرت کردند.
Many people immigrate to Canada every year.
هر ساله افراد زیادی به کانادا مهاجرت میکنند.
His family immigrated from Italy in the 1950s.
خانوادهاش در دههٔ ۱۹۵۰ از ایتالیا مهاجرت کردند.
She immigrated legally and later became a citizen.
او بهطور قانونی مهاجرت کرد و بعداً شهروند شد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره immigrate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

