برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fuss به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fuss
(اسم) سر و صدا یا هیاهو برای چیزی که ضرورتی ندارد (مثال اول) – جنجال غیر ضروری (مثال دوم)
All that fuss over a few dollars!
آن همه سر و صدا برای چند دلار!
I don’t know why you’re making such a fuss about it.
من نمیدانم چرا تو داری درباره این موضوع چنین جنجالی بر پا می کنی.
fuss
فعل
fusses; fussed; fussing
(فعل) نگران یا ناراحت بودن (مثال اول) – نق نق زدن، ناراحتی خود را ابراز کردن (مثال دوم) - fuss over به چیزی یا کسی بیش از اندازه توجه کردن (مثال سوم) - fuss with چیزی را مدام جابجا کردن، ور رفتن با چیزی (مثال آخر)
Don't fuss, dad, everything is all right.
نگران نباش پدر، همه چیز مرتب است.
Stop fussing and get to work!
اینقدر غر نزن و کارت را انجام بده!
You spend a lot of time fussing over your hair.
تو زمان زیادی را صرف ور رفتن با موهایت میکنی.
She's always fussing with her hair.
او همیشه با موهایش ور میرود.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


