برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fulfillment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fulfillment
(اسم – در بریتیش fulfilment) تحقق، به انجام رساندن، برآورده کردن (مثال اول) - رضایت درونی ناشی از تحقق چیزی (مثال دوم) – ارسال بسته خریداری شده توسط مشتری، تکمیل سفارش (مثال سوم)
the fulfilment of a promise
تحقق یک وعده
She found fulfillment in helping others through her volunteer work.
او در کمک به دیگران از طریق کار داوطلبانه، به حس رضایت دست پیدا کرد.
The online store ensures fast fulfillment of customer orders.
فروشگاه آنلاین، تکمیل و ارسال سریع سفارشات مشتریان را تضمین میکند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fulfillment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


