برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fragment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fragment
(اسم) قطعه، تکه (در معنای فیزیکی – مثال اول) - بخش ناقص یا قطعهی جدا شده (مثال دوم)
Fragments of glass covered the floor.
قطعات شیشه کف زمین را پوشانده بود.
I overheard a fragment of their conversation.
گوشه ای از مکالمه آنها را شنیدم.
fragment
فعل
fragments; fragmented; fragmenting
(فعل) تکهتکه شدن
The group fragmented after the dispute.
گروه پس از اختلاف تکهتکه شد.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fragment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

