برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fragment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fragment
(اسم) قطعه، تکه (در معنای فیزیکی – مثال اول) - بخش ناقص یا قطعهی جدا شده (مثال دوم)
Fragments of glass covered the floor.
قطعات شیشه کف زمین را پوشانده بود.
I overheard a fragment of their conversation.
گوشه ای از مکالمه آنها را شنیدم.
fragment
فعل
fragments; fragmented; fragmenting
(فعل) تکهتکه شدن
The group fragmented after the dispute.
گروه پس از اختلاف تکهتکه شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fragment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


