برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fragment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fragment
(اسم) قطعه، تکه (در معنای فیزیکی – مثال اول) - بخش ناقص یا قطعهی جدا شده (مثال دوم)
Fragments of glass covered the floor.
قطعات شیشه کف زمین را پوشانده بود.
I overheard a fragment of their conversation.
گوشه ای از مکالمه آنها را شنیدم.
fragment
فعل
fragments; fragmented; fragmenting
(فعل) تکهتکه شدن
The group fragmented after the dispute.
گروه پس از اختلاف تکهتکه شد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


