برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی flurry به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل flurry
(اسم) بارش برف خفیف و محدود – جوش و خروش موقت و کوتاه، مدتی که در آن فعالیت ناگهانی و زیادی بوجود می آید (معمولا با of همراه است)
a flurry of activity
جنب و جوشی موقت
Her arrival caused a flurry of excitement.
رسیدن او هیجان زیادی بوجود آورد.
There was a sudden flurry of interest in the book.
یک جای کتاب خیلی جذاب شد. (در یک جای کتاب جذابیت شدیدی ایجاد شد ولی فروکش کرد)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره flurry، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

