برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی filter به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل filter
(اسم) فیلتر (دو مثال اول) – فیلتر در دسترسی به محتوای اینترنتی - وسیلهای است که روی لنز دوربین یا منبع نور قرار میگیرد تا رنگها، شدت نور یا اثرات خاصی ایجاد کند – فیلتر برای تغییر ظاهر یک تصویر در یک نرم افزار
The water passed through a filter.
آب از یک فیلتر عبور کرد.
digital filters that stop high-frequency sounds
فیلترهای دیجیتال که جلوی صداها با فرکانس بالا را میگیرند
filter
فعل
filters; filtered; filtering
(فعل) فیلتر کردن
They filter the air to remove dust.
آنها هوا را فیلتر میکنند تا گردوغبار را حذف کنند.
sunglasses that filter ultraviolet light
عینک آفتابی که نور فرابنفش را فیلتر می کند
This command filters the search results by location.
این دستور، نتایج جستجو را طبق منطقه مکانی فیلتر میکند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


