برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی feast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل feast
(اسم) جشن یا ضیافتی که مملو از غذا است (مثال اول) – مجموعه ای از چیزی که دلپذیر است (مثال دوم) – یک روز یا دوره ای که در آن یک رویداد عموما مذهبی را جشن میگیرند (مثال سوم)
feast
فعل
feasts; feasted; feasting
(فعل) مقدار زیادی غذا را خوردن (feast on/upon something – مثال اول) - feast your eyes on somebody/something با لذت فراوان به کسی یا چیزی نگاه کردن
We feasted on chicken and cakes.
ما مرغ و کیک خوردیم.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره feast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

