برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی feast به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل feast
(اسم) جشن یا ضیافتی که مملو از غذا است (مثال اول) – مجموعه ای از چیزی که دلپذیر است (مثال دوم) – یک روز یا دوره ای که در آن یک رویداد عموما مذهبی را جشن میگیرند (مثال سوم)
feast
فعل
feasts; feasted; feasting
(فعل) مقدار زیادی غذا را خوردن (feast on/upon something – مثال اول) - feast your eyes on somebody/something با لذت فراوان به کسی یا چیزی نگاه کردن
We feasted on chicken and cakes.
ما مرغ و کیک خوردیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره feast، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


