برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی doll به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل doll
(اسم) عروسک (مثال اول) – یک آدم مهربان و مفید – برای خطاب قرار داد یک زن که البته گاهی میتواند توهینآمیز باشد
She bought a beautiful doll for her daughter.
او یک عروسک زیبا برای دخترش خرید.
Thanks, you’re a doll.
ممنون، تو آدم مهربانی هستی.
doll
فعل
dolls; dolled; dolling
(فعل) doll up خود را شیک و تر و تمیز کردن
The girls were all dolled up for a party.
همه دخترها برای یک مهمانی شیک کرده بودند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره doll، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


