برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی ditch به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل ditch
(اسم) آبراه یا هر نوع کانالی که در کنار جاده ها یا در مزارع و غیره برای حرکت یا هدایت آب ایجاد میشود
The car left the road and ended up in a ditch.
ماشین از جاده خارج شد و به داخل جوی افتاد.
irrigation ditches
کانال های آبیاری (مثلا در شالیزارها)
ditch
فعل
ditches; ditched; ditching
(فعل) چیزی را دور انداختن، کسی را پس زدن (دو مثال اول) – هواپیما را به صورت اضطراری درون آب فرود آوردن (مثال آخر) – مدرسه یا جایی نرفتن و پیچاندن آن
He ditched his girlfriend.
او دوست دخترش را پیچاند.
They ditched the car in a vacant lot.
آنها ماشین را در یک زمین خالی از سکنه رها کردند.
Engine trouble forced the pilot to ditch.
مشکل در موتور خلبان را مجبور به فرود روی آب کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


