برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی disorder به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل disorder
(اسم) بینظمی (مثال اول) – اختلال (مثال دوم) – خشم (مثال سوم)
The room was in disorder after the party.
اتاق پس از مهمانی در بینظمی بود.
He suffers from a sleep disorder.
او از یک اختلال خواب رنج میبرد.
The trial was kept secret because of the risk of public disorder.
به دلیل خطر خشم عمومی جلسات دادرسی محرمانه نگه داشته شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره disorder، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


