برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی despair به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل despair
(اسم) احساس ناامیدی (مثال اول) - be the despair of somebody کسی را بسیار ناراحت یا نگران کردن (مثال دوم)
He killed himself in despair.
او مالامال از حس ناامیدی به زندگی خود پایان داد.
She was the despair of her parents.
او مایه عذاب والدینش بود.
despair
فعل
despairs; despaired; despairing
(فعل) ناامید کننده بودن، ناامید بودن یا شدن
Things look bad now, but don't despair.
اوضاع الان ناجور به نظر میرسد ولی ناامید نشو.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


