برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cushion به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cushion
(اسم) تشک یا بالش یا بالشتک که اسباب راحتی را هنگام نشستن روی مبل یا تخت یا کف اتاق فراهم می نماید (مثال اول) – هر چیزی که در نقش ضربه گیر یا محافظ کار می کند (مثال دوم) - a cushion of air لایه از هوا که از چیزی مراقبت کرده یا آن را حمایت میکند (مثال سوم) – لبه میز بیلیارد یا اسنوکر و ... – چیزی مثل پول که از شما در یک شرایط سخت محافظت می کند (مثال آخر)
a cushion cover
رو بالشی
There is a cushion under the rug to protect the floor.
زیر مکت یک محافظ قرار دارد تا از کف اتاق مراقبت کند. (یک لایه ضخیم از الیاف نرم به اندازه خود مکت)
A hovercraft rides on a cushion of air.
یک هاورکرافت بر روی بالشتکی از هوا حرکت میکند.
Savings can act as a cushion against unemployment.
پس انداز می تواند مثل یک محافظ در مقابل بیکاری عمل کند. (وقتی که بیکار می شود به شما کمک کند)
cushion
فعل
cushions; cushioned; cushioning
(فعل) از شدت چیزی مثل سقوط کاستن (مثال اول) – محافظت کردن (مثال دوم) - cushion the blow از وخامت موقعیتی کاستن (مثال سوم)
The soft grass cushioned her fall.
چمن نرم از شدت افتادن او کم کرد.
Many parents try to cushion their children from the outside world.
بسیاری از والدین سعی می کنند از بچه های خود مقابل جهان بیرون از خانواده محافظت کنند.
To cushion the blow, wages and pensions were increased.
برای کاستن از وخامت اوضاع، دست مزد ها و مستمری ها افزایش پیدا کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


