برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
پکیج جامع آموزش برق ساختمان و نصب سیستمهای برقی با هدف ورود به بازار کار با تخفیف ویژه در دسترس قرار گرفته است. همچنین اگر قبلا یا اکنون خریدی از ما داشته باشید، در صورت ثبت درخواست در قسمت پیامها در حساب کاربری، از تخفیف برای تهیه آموزشهای دیگر برخوردار میشوید.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی convenience به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل convenience
(اسم) راحتی، سهولت (مثال اول) – at somebody’s convenience در وقت یا مکان مناسب – چیزی مثل یک وسیله که مفید است از این نظر که در وقت شما صرفه جویی میشود یا اسباب راحتی کار را برای شما فراهم میکند (مثال سوم)
I enjoy the convenience of living near a post office.
من از راحتی زندگی کردن کنار اداره پست لذت میبرم.
The chalets have all the modern conveniences.
این کلبه ها همه امکانات مدرن را دارند.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) a marriage of convenience ازدواج مصلحتی (مثلا برای دلایل سیاسی) - at your earliest convenience (در نامه ها) در سریع ترین زمان ممکن (as soon as possible)
Please come to my office at your earliest convenience.
لطفاً هر وقت که مناسب دیدید به دفتر من بیایید.
convenience
صفت
(صفت) convenience food غذای آماده (غذایی که یخ زده یا درون بسته یا جعبه تهیه میشود) - convenience store خواروبارفروشی کوچک
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره convenience، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


