برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی confine به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل confine
(فعل) محدود شدن یا محدود کردن (دو مثال اول) – حبس کردن کسی یا حیوانی در جایی (مثال سوم) – مجبور بودن به ماندن در صندلی چرخدار یا تخت خواب و ... (مثال آخر)
You must confine your use of the phone to business calls.
تو باید استفاده از این تلفن را به تماس های کاری محدود کنی.
We confined our study to ten cases.
ما مطالعه خود را به ده مورد محدود کردیم.
Any soldier who disobey my orders will be confined to barracks.
هر سربازی که از دستور من تخطی کند در سربازخانه حصر خواهد شد.
Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.
فلج اطفال رئیس جمهور روزولت را اسیر صندلی چرخدار کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


