برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی companion به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل companion
(اسم) همراه یا همنشین (دو مثال اول) – چیزی که قرار است با چیز دیگری استفاده شود (مثال سوم و چهارم) – مراقب بیمار یا یک فرد سالخورده
His dog became his closest companion.
سگ او به نزدیک ترین همراه او تبدیل شد.
a traveling companion
همسفر
A companion volume is soon to be published.
جلد مکمل به زودی منتشر می شود.
The table is a companion piece to the two chairs.
این میز جزء تکمیلی این دو صندلی است.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره companion، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


