برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی companion به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل companion
(اسم) همراه یا همنشین (دو مثال اول) – چیزی که قرار است با چیز دیگری استفاده شود (مثال سوم و چهارم) – مراقب بیمار یا یک فرد سالخورده
His dog became his closest companion.
سگ او به نزدیک ترین همراه او تبدیل شد.
a traveling companion
همسفر
A companion volume is soon to be published.
جلد مکمل به زودی منتشر می شود.
The table is a companion piece to the two chairs.
این میز جزء تکمیلی این دو صندلی است.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره companion، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

