برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chat به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chat
(اسم) چت، گپ
chat
فعل
chats; chatted; chatting
(فعل) صحبت کردن با کسی به صورت دوستانه - chat up صمیمانه با کسی حرف زدن
We stopped to chat with the neighbors.
ما برای صحبت کردن با همسایه ها توقف کردیم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره chat، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

