برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cashier به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cashier
(اسم) صندوقدار
a supermarket cashier
یک صندوقدار سوپرمارکت
cashier
فعل
cashiers; cashiered; cashiering
(فعل) اخراج کردن کسی از پستی یا جایی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cashier، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

