برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی burden به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل burden
(اسم) بار، مسئولیت سنگین، چیزی که برای انجام دادن یا پذیرفتن یا درگیر شدن سخت باشد (دو مثال اول) - the burden of proof مسئولیت اثبات چیزی
The burden of taxes is high.
بار مالیاتها سنگین است.
I don’t like being a burden on other people.
من دوست ندارم باری بر روی دوش مردم باشم. (نمیخواهم اسباب زحمت کسی باشم)
burden
فعل
burdens; burdened; burdening
(فعل) بار کردن، سنگین کردن
Don’t burden yourself with extra work.
خودت را با کار اضافی سنگین نکن.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


