برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی burden به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل burden
(اسم) بار، مسئولیت سنگین، چیزی که برای انجام دادن یا پذیرفتن یا درگیر شدن سخت باشد (دو مثال اول) - the burden of proof مسئولیت اثبات چیزی
The burden of taxes is high.
بار مالیاتها سنگین است.
I don’t like being a burden on other people.
من دوست ندارم باری بر روی دوش مردم باشم. (نمیخواهم اسباب زحمت کسی باشم)
burden
فعل
burdens; burdened; burdening
(فعل) بار کردن، سنگین کردن
Don’t burden yourself with extra work.
خودت را با کار اضافی سنگین نکن.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره burden، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

