برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی brighten به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل brighten
(فعل) روشن تر کردن (مثال اول) – رنگ و لعاب دادن و فرح بخش کردن (مثال دوم) – شاد تر شدن یا شاد تر کردن (مثال سوم)
In the distance, the sky was beginning to brighten.
از دور، آسمان شروع به روشن تر شدن کرده بود.
I used a large yellow rug to brighten up my living room.
من از یک موکت زرد رنگ بزرگ برای لذت بخش کردن اتاق پذیرایی خودم استفاده کردم.
I felt I needed something to brighten up my life.
احساس کردم به چیزی نیاز دارم تا برای زدگی خود شادی به ارمغان بیاورم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره brighten، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

