برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی boredom به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boredom
(اسم) بی حوصلگی، ملالت، خستگی
the sheer boredom of being in jail
بی حصلگیِ محضِ بودن در زندان
She was dying of boredom in the isolated island.
او در آن جزیره متروک داشت از بی حوصلگی و خستگی میمرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره boredom، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


