برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bloody به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bloody
(صفت) خونآلود (مثال اول) – بسیار خشن که باعث مرگ یا زخمی شدن بسیاری میشود (مثال دوم) – برای تاکید روی یک جمله - bloody hell برای بیان احساسات شدیدی مانند تعجب، عصبانیت، ناامیدی یا حتی شوک استفاده میشود (مثال آخر)
His hands were bloody after the fight.
دستهایش پس از درگیری خونآلود بودند.
a bloody battle
یک جنگ خونآلود
Bloody hell, that was close!
خدای من، نزدیک بود!
bloody
قید
(قید) خیلی (very, extremely)
We all had a bloody good time.
من اوقات خیلی خوبی داشتیم.
bloody
فعل
bloodies; bloodied; bloodying
(فعل) باعث خونریزی شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره bloody، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


